آینه‌ی دردار

با خودم حرف می‌زنم.

آینه‌ی دردار

با خودم حرف می‌زنم.

از فیلم و سریال خواهم نوشت و از روزمرگی‌ها و خاطرات. اینجا آینه‌ی دردار من است که تمرین می‌کنم به خود نگریستن را.
می‌نویسم که نوشته باشم، که مشق کنم این آدابِ به خود نگریستن را.

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینما» ثبت شده است

خرچنگ

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ب.ظ
دو گونه زندگی، دو زیست‌جهان، تنها و با دیگری. اما، در جهانی که تهوع‌انگیزانه عقل‌مدار است و مکانیکی. که در آن عشق را ‌واسطه و بهانه‌ای باید، بهانه‌ای هر چند ابلهانه اما فهم‌پذیر، صفر و یکی. احساسی بر زبان نمی‌آید، مگر ‌که از رو خوانده‌ شود، مگر که خنجری در پشت به انتظار باشد. و این حکایتِ انسانِ دیرینه شوریده‌سر است که تسلط درنیامدنی ست. که قاعده‌اش بی‌قاعدگی‌ ست. او یگانه خدای خویش است، خدایی که مدام کافر می‌شود.



The Lobster (Yorgos Lanthimos, 2015)



در دنیای تو ساعت چند است؟

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ب.ظ

ساعت فیلم اما سالهاست خوابیده، فیلمی عقب‌افتاده، مانده که هیچ ربطی به زمانه ندارد. فیلمی در ستایشِ خل‌وارگی و تقدیسِ نوستالژی. نوستالژی‌ِ پوچ و عبثی که این سالها هیچ برایمان نداشته. در جا زده‌ایم و چون نداشتیم، تلاش نکردیم، هیچ هم بدست نیاوردیم و اسف‌بارتر که خوش‌ایم، که می‌بالیم به این انفعال، به این خودلوس‌‌کردن.
یادمان می‌رود عاشقی که جراتِ گفتنِ «دوستت دارم»
را ندارد، مجبور به ادا و اطوار می‌شود. او نه دوست‌داشتنی‌ست، نه حتا ترحم‌برانگیز.




مرگ لویی چهاردهم

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۱ ب.ظ

«این ها همه برای او در یک لحظه روی داده بود. معنای این لحظه دیگر عوض نشد. اما برای اطرافیان، احتضار او دو ساعت دیگر ادامه داشت. در سینه اش چیزی صدا می کرد. پیکر نحیفش متشنج بود. بعد صدای درون سینه و ناله هایش رفته‌رفته آهسته‌تر شد.
یکی بالای سرش گفت: «تمام کرد!»
ایوان ایلیچ گفته ی او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد. در دل گفت: «مرگ هم تمام شد. دیگر از مرگ اثری نیست.»
نفسی عمیق کشید، اما نفسش نیمه کاره ماند. پیکرش کشیده شد و مرد.»

برای من اوج شاهکار سرا بیش از یادآوری «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی و یا پرداختِ نقاشانه‌ی او در ستایش جزئیات است. جزئیاتی که اهمیت‌ آنها در خودشان است و نه استفاده‌ای که بعدها از آنها خواهد شد. «مرگ لویی چهاردهم» نه عنوانِ فیلم که داستان فیلم است. چیزی که شاید قبل از به تصویر کشیدنش ناممکن به نظر برسد به چنین شاهکاری بدل شده است. شاهکاری که در هر نما و سکانس کیفیتی چشم‌گیر دارد، می‌توان از هرجای فیلم شروع به دیدنش کرد و همچنان کیفور و سرمست شد.


مرگ لویی چهاردهم

نگار

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۸ ب.ظ

نگار - رامبد جوان

نگار بیشتر از جواهریان به خودِ رامبد شبیه است. به آن سبک و سیاقی که همیشه در حال‌وروحیه و بازی طرفدارش بوده، اکتِ زیاد و اغراق‌گونه و پرانرژی، اما کم‌رمق بودن داستانِ جنایی فیلم در کنار الگوی نامنظم و مشوش گره‌گشایی از معمای قتل باعث شده که طرح و ایده‌ی جاه‌طلبانه‌ی فیلم به سرخوردگی بیانجامد.
نگار